ساعت 5 صبح بود نزدیکی های رباط کریم بودیم که ناگهان صدای عجیبی شنیدم تا خواستم از پسرم بپرسم چه اتفاقی افتاده،دیدم به سختی ماشین را کنترل می کند. خیلی ترسیده بودیم محمد تمام سعیش را می کرد به ماشین های دیگر نزند. یک دفعه به گاردریل کنار جاده خوردیم و ماشین پس از طی مسافتی متوقف شد.
هر دو از شدت ترس شوکه شده بودیم قدرت هیچ حرکتی را نداشتیم تمام توانم را جمع کردم و محمد را صدا زدم. پسرم حالت خوبه؟ سالمی؟
محمد که جوابم را داد نفس راحتی کشیدم و کمی آرام شدم. از ماشین بیرون آمدیم یکی از لاستیک ها ترکیده بود و در اثر اصابت با گاردریل، بدنه ماشین آسیب کلی دیده بود. پس از بررسی شرایط ماشین با امداد خودرو تماس گرفتیم.
آن روز تعطیل بود، خاطرم نیست چه مناسبتی بود فقط می دانم خیلی نگران بودم که به علت تعطیل بودن تعمیرگاه امداد خودرو، ماشین را به پارکینگ منتقل کنند در این صورت یک روز دیگر باید برای رساندن ماشین به تعمیرگاه معطل می شدیم؛ اما کارشناسان امداد گفتند تعمیرگاه مرکزی شماره یک ایران خودرو به صورت شبـانه روزی(24 سـاعته) حـتی در روزهـای تعطیـل خودروهای امدادی را پذیرش می کند. در آن شرایط ناگوار با شنیدن این خبر آرامش عجیبی پیدا کردم.
به تعمیرگاه مرکزی شماره یک که رسیدیم با برخورد صمیمانه و مؤدبانه کارکنان آنجا مواجه شدیم. ماشین را به داخل تعمیرگاه بردند و پس از مستقر کردن آن توضیحاتی در مورد نحوه پذیرش خودرو دادند؛ سپس برای ما که همچنان آشفته و پریشان بودیم آژانس گرفتند تا به خانه برگردیم.
فردا صبح به تعمیرگاه مرکزی شماره یک مراجعه کردم. ماشین توسط کارشناس بازدید شد و علت حادثه ترکیدگی لاستیک و نقص فنی اعلام گردید. کارشناس تعمیرگاه مدت زمان تعمیرات و میزان متوسط هزینه را تخیمن زد و با قبول شرایط توسط من ماشین پذیرش شد.
یک هفته بعد دوباره به تعمیرگاه مرکزی رفتم و پیگیر تعمیرات ماشین شدم. کارشناس پذیرش گفت: ایراد فنی ماشین شما رفع شده و الان در قسمت صافکاری و نقاشی منتظر تعمیر است.گفتم می خواهم مسؤول قسمت صافکاری را ببینم؛ چرا کار تعمیرات ماشینم را شروع نکرده اند. به دفتر مسؤول صافکاری و نقاشی رفتم جریان تصادف را برایشان توضیح دادم و از تعمیر نشدن ماشین گله کردم. ایشان قول داد پیگیر وضعیت خودروام باشد.
حدود یک هفته بعد به دفتر مسؤول مربوطه رفتم. او گفت ”مـاشین شمـا صدمه زیادی دیده است و تعمیرات آن زمان می برد در حال حاضر نیز قطعه درب مـوتور در تعمیرگاه موجود نیست در خواست زده ایم تا برایمان تهیه کنند.“
تصمیم گرفتم پیش رئیس تعمیرگاه بروم و درخواست کنم تعمیرات ماشینم را به طور ویژه پیگیری کنند. اما موفق نشدم ایشان را ببینم گویا به مرخصی رفته بودند. عصبانی و ناراحت به دفتر مدیرعامل رفتم تا از رونـد تعمیـرات شکایت کنم. برخـورد شایسته و محترمانه آقای گلستانی رئیس دفتر مدیرعامل موجب شد آرامشم را بدست بیاورم. جریان را برای ایشان توضیح دادم و گفتم من یک معلم بازنشسته هستم این ماشین را برای پسرم خریده ام تا بدون دغدغه ی رفت و آمد به کارهایش برسد ولی دو هفته این ماشین بدون انجام تعمیرات جـدی در تعمیرگاه خـوابیده است. آقای گلستانی بلافاصله با سرپرست سـالن تعمیرات تماس گـرفتند و دستـور دادند تا تعمیرات ماشینم به صورت جدی پیگیری شود سپس با دفتر رئیس تعمیرگاه تماس گرفته و مشخصات ماشین را به آنها نیز دادند.
بعد از این جریان چند بار دیگر به تعمیرگاه مـراجعه کردم و وضعیت تعمیرات خودروام را پیگیری نمودم. انصافاً کار تعمیـرات ماشینم زیـاد بـود ولی من فقط می خواستم زودتر تعمیرات تمام شود و ماشین را به پسرم برسانم.
روزی که تمـاس گـرفتند برای تـرخیص خـودرو به تعمیرگاه مراجعه کنم خیلی خوشحال شدم. ماشین را که از پارکینگ تحویل گرفتم شروع کردم به بررسی کردن واقعاً خوب کار کرده بودند ماشین مثل روز اولش شده بود.
خوشحالیم زیاد طول نکشید چون کنار ماشین نزدیک صندوق عقب یک خوردگی دیدم. کارشناس تعمیرگاه معتقد بود زمانی که ماشین را به تعمیرگاه منتقل می کردند این اتفاق افتاده است اما من گفتم داخل تعمیرگاه ضربه خورده است. در سالن پذیرش ساختمان آبی در حال بحث بودیم که فردی پیش ما آمد و جویای موضوع شد. گفتم شما چه کسی هستید؟ او با تبسم گفت یک بنده خدا چه مشکلی برای شما پیش آمده بگویید تا کمکتان کنم. با دلخوری گفتم کاری از دست شما برنمی آید. او گفت ماشینتان هر ایرادی که داشته باشد ما برطرف می کنیم؛ فقط شما آرام باشید و خودتان را ناراحت نکنید. من کل ماجرا و اتفاقات پیش آمده را برایشان تعریف کردم. ایشان درخواست کردند آقای بابا رئیس تعمیرگاه برای بازدید ماشین بیایند. با دیدن آقای بابا گفتم شما کجائید من چند بار برای دیدن شما آمدم ولی موفق به دیدنتان نشدم. پیش مدیرعامل هم رفتم اما گفتند جلسه دارند. چرا شما نسبت به من معلم بی توجه هستید. آن فرد که اصرار داشت مشکلم را رفع کند با شنیدن حرف هایم متأثر شد و گفت شما مثل معلم اول دبستان من هستید هر زمان که بخواهید می توانید به دفتر من بیائید و مشکلتان را به آقای گلستانی بگوئید. تازه متوجه شدم این فرد که از گفتن نامش خودداری می کرد مدیرعامل شرکت است. با دیدن این مدیرعامل مردمدار و خوش خلق تمام خستگی هایم را فراموش کردم.
با دستور ایشان بلافاصله ماشین به داخل سالن رفت و بعد از یکی دو ساعت بدون هیچ ایرادی ترخیص گردید.
یقین دارم دیدن انسان های متعهد و والایی چون مهندس نرج آبادیان جواب خوبی هایی است که در حق بچه ها کرده ام و از خدای متعال می خواهم جواب خوبی های این مدیرعامل را که متواضعانه و مهربانانه من معلم را پذیرفت و به حرف هایم گوش داد به بهترین نحو ممکن بدهد. او خود را حامی مشتریان معرفی کرد و من از صمیم قلب دستهایم را که به حجر الاسود تبرک کرده ام به سوی خدا می گیرم و دعا می کنم خداوند چنین تکیه گاهی را برای خانوده اش حفظ نماید.
آشنایی من با این تعمیرگاه در شرایط ناگواری صورت گرفت اما از بدو ورودم به تعمیرگاه مرکزی شماره یک با برخوردهای محترمانه، صداقت، راستی و تعهد کارکنان آن مواجه شدم که موجب گردید این حادثه تلخ به خاطره ای شیرین تبدیل گردد.
از خداوند مهربان می خواهم توفیق خدمت به خلق و پیروزی و سرافرازی نصیب یکایک کارکنان و مدیرعامل محترم شرکت همگام خودرو نماید.