شركت بازرگاني و خدمات همگام خودرو

  New Page 1    

قول مي دهم صادقانه به مردم خدمت كنم   چاپ ارسال به دوستان
دو روز تمام از خواب و خوراک افتاده و پریشان و درمـانده بودم. هـر جا که به فکرم می رسید و دیگران راهنمایی ام می کردند، رفتم اما به نتیجه ای نرسیدم.
وقتی یاد آن روز می افتم نفسم بند می آید، قلبم به تپش می افتد و مرگ را جلوی چشمام می بینم.
خودروی 206 بیشتر مواقع دست همسرم است اما اون روز اتفاقی ماشین را برداشتم تا زودتر به کارم برسم. در حال حرکت به کاری که باید هرچه زودتر انجامش می دادم فکر می کردم که صـدای بوق ماشین هایی کـه از کنارم رد می شدند، توجهم را جلب کرد یک لحظه به آینه نگاه کردم و شعله آتش را دیدم. از شدت ترس پایم را روی ترمز گذاشتم که ناگهان شعله های آتش از پایین و سمت شاگرد به طرف اتاق آمد. نفهمیدم چطوری خودم را از ماشین به بیرون پرت کردم. آتش نشانی خیلی زود آمد ولی میزان سوختگی خودرو زیاد بود.
مدام به این فکر می کنم اگر آن روز همسرم و فرزندم سوار ماشین بودند چه اتفاقی می افتد از تصور این موضوع که امکان داشت صدمه ای به آنها وارد شود قلبم می ایستد.
تصمیم گرفتم هر طور که شده اعتراضم را به گوش مسؤولان ایران خودرو برسانم و برای گرفتن حقم هر کاری که از دستم بر می آید انجام دهم. من به عنوان یک مشتری که به محصولات ایران خودرو اعتماد کردم و آن را خریداری نمودم باید حمایت شوم، من حق دارم ماشینی را که با قیمت بالایی خریده ام را با اطمینان و آرامش استفاده کنم. اما به چند مرکز که مراجعه کردم نتیجه ای نگرفتم در آنجا کسی جوابگوی من نبود. این موضوع هم بیشتر عصبی ام کرده بود تا اینکه یکی از همکارانم گفت یکی از نمایندگی هـای ایران خودرو در خیابان آزادی تقاطع یادگار امام است و اگر می خواهی شکایت کنی باید آنجا بروی.
با خـودم گفتم، می روم آنجا زمین و زمـان را به هم می زنم تا حقم را بگیرم. از شدت عصبانیت تعادل روحیم را از دست داده بودم برای همین یکی از دوستانم همراهم آمد. وقتی به آدرس مورد نظر رسیدیم از کارمند حراست جلوی در سراغ مدیرعامل را گرفتم و گفتم فقط می خواهم با ایشان صحبت کنم. آن فرد به دفتر مدیرعامل راهنمایی ام کرد.
باورم نمی شـد که به همین سـادگی می توان مدیرعامل ایران خودرو را دید. فکر کردم حتماً می خواهند مرا بپیچونن و کارم را انجام ندهند. برای همین به دفتر مدیرعامل که رسیدم شروع کردم به داد و فریاد کردن و هر چه مسؤول دفتر ایشان می گفت مدیرعامل جلسه دارند من باورم نمی شد، تازه صدایم را بالاتر می بردم. بالاخره با پافشاری و اصرار وارد دفتر مدیرعامل شدم؛ آنجا واقعاً جلسه برگزار بود. تعداد زیادی از افراد دور میز نشسته بودند با دیدن آن افراد که احساس کردم باید از مدیران شرکت باشند داغ دلم تازه شد و هرچه در دلم بود نثار آنها کردم.
مدیرعامل خیلی متین و آرام به حرفهایم گوش کرد و بعد از اینکه کمی آرامشم را بدست آوردم شروع به صحبت کرد. او گفت اینجا شرکت همگام خودرو است نه ایران خـودرو و الان جلسه هیئت مدیره داريم. سپس آقای رضامند قائم مقام خدمات پس از فروش را به من معرفی کردند و از من خواستند تا مشکلم را برایشان مطرح کنم.
مدیرعامل همگام خودرو بدون توجه به صحبت های تندی که در زمان ورودم به دفترشان گفته بودم با متانت تمام به حرفهایم گوش دادند و راهنمایی ام کردند. شماره ام را گرفتند و شماره خودشان رابهم دادند تا در صورتی که مشکلم حل نشد با ایشان تماس بگیرم.
وقتی از دفترشان بیرون آمدم، سبک و آرام شده بودم شاید به این خاطر که بعد از این دو روز در به دری کسی دلسوزانه به حرفهایم گوش داده بود، اما هنوز نگران و بلاتکیلف بــودم تصمیم گـرفتم فـردا به آدرسـی کـه آقای رضامند داده بود بروم.
حدود بعد از ظهر شماره ناشناسی روی همراهم افتاد جـواب که دادم صدایی از آن طـرف خط گفت: سلام آقای قـارونی حالتان چطور است؟ من مدیرعامل همگام خـودرو هستم مشکلت حـل شد. بقدری تعجب کـرده بـودم که نمی توانستم جوابشان را بدهم. باور کردنش برایم سخت بود مدیرعامل یک شرکت با من که حتی از مشتریان سازمانش هم نبودم تماس گرفته و پیگیر رفع مشکلم شده بود. یک لحظه فکر کردم در دنیای دیگری هستم. آن فرد با رفتارش به من درس زندگی داد و مرا شرمنده کرد. با خودم گفتم باید برای عذرخواهی از رفتار دیروزام پیش ایشان بروم.
روز بعد به همراه دو تا از دوستانم برای تشکر و عذرخواهی به شرکت همگام خودرو رفتم و درست مثل همان روز اول به راحتی به دفتر مدیرعامل راهنمایی شدم.
وقتی مدیرعامل از حضور من در دفترشان مطلع شدند با وجود مشغله زیاد کاری با رویی خوش ما را پذیرفتند. با دیدن چهره آرام و صبور آقای نرج آبادیان یاد حرفهای آن روزم افتادم و بقدری شرمنده شدم که نمی توانستم در چشمانشان نگاه کنم.
گفتم شرکت همگام خودرو با سازمان های دیگر خیلی فرق دارد در اینجا تمام افراد از کارمندان جزء تا مدیران ارشد شرکت برخورد محترمانه و شایسته ای با مشتریان دارند. طی مدتی که ماشینم سوخته است و مجبور شدم به سازمان های مختلفی بروم چـون کسی جوابگوی من مشتری نبود و مدام من را از این دفتر به آن دفتر، از این مسؤول به آن مسؤول پاس می دادند عصبی شدم و تعادل روحی ام را از دست دادم در سازمانها کسی به فکر مشتری نیست. وقتی به این شرکت آمدم، فکر می کردم ایران خودرو است، نمی دانستم شما برای شرکت ایران خودرو کار می کنید و در زمینه خدمات پس از فروش و تعمیرات خودرو فعالیت دارید.
مهندس نرج آبادیان گفت: مشکلی که برای شما پیش آمده اتفاقی است و شما خیلی مضطربید و آرامش خود را از دست داده اید لیکن ایران خودرو و همگام خودرو در این مورد بی تقصیرند. باید موضوع به طور کامل بررسی و کارشناسی شود. خـودروی شما مـدل 82 است احتمالاً از بی توجهی و بی دقتی تعمیرکارتان و یا خودتان این حادثه روی داده است چرا که تا به حال موردی در خصوص حریق خودروهای 206 گزارش نشده است.
مدیرعامل گفت: شما به علت اعتمادی که به ایران خودرو داشتید محصولات آن را خریداری کرده اید ما خود را موظف می دانیم در حیطه اختیاراتمان به درد دلها شما گـوش داده، راهنمائیتان کـرده و در جهت رفـع مشکلاتتان بکوشیم.
مهندس نرج آبدیان به من گفت آن روز که شما آمدید، خشم و عصبانیت را در چهره شما دیدم؛ تصمیم گرفتم ساکت باشم تا شما حرف هایتان را بزنید و آرامشتان را بدست آورید.
بعد از رفتن شما مشکل پیش آمده را با مدیران ارشد شرکت ایران خودرو در میان گذاشتم. ما سعی می کنیم به شما کمک کنیم.
آن روز بـه خـودم قـول دادم رفـتار این مـدیرعـامل را سرلوحه فعالیت هایم قرار دهم و بعد از این سعی می کنم خود را به جای مشتریانم قرار داده و صادقانه و با وجدان برای خدمت مردم کار کنم.

 بازگشت

 
     

آمار بازديد كنندگان وب سايت

آخرين به روز رساني 20/07/87

Copyright © 2008 Hamgamkhodro IT Department. All rights reserved.