شركت بازرگاني و خدمات همگام خودرو

  New Page 1    

من جنگيدم تا شما تعهد خدمت به مردم را بياموزيد   چاپ ارسال به دوستان
ماشینتون چیه؟ تندر 90 باید تا یکی دو هفته قیدش را بزنی، قطعات تندر 90 به سختی پیدا می شه. حالا مشکلش چیه؟ شیشه عقبش شکسته. نه آقا الان این قطعه را نداریم باید ماشین داخل تعمیرگاه بخوابه تا شیشه را از یه جایی تهیه کنیم.
متحیـر و سرگردان مـونده بـودم چه کار کنم. تعمیرگاه نزدیک محل کارم با گفتن یک جمله“ این قطعه را نداریم“ آب پاکی را روی دستم ریخت. فکر کردم تعمیرگاه مرکزی ایران خودرو حتماً باید این قطعه را داشته باشد. با تعمیرگاه مرکزی شماره3 در سعادت آباد تماس گرفتم. برای فردا صبح نوبت دادند؛ اما تا فردا چه کار باید می کردم، توی خیابون که نمی شد ماشین بدون شیشه را گذاشت. تصمیم گرفتم همین امروز بدون نوبت قبلی برم تعمیرگاه مرکزی شماره3 .
کارشناس تعمیرگاه با دیدن ایراد ماشین و شرایط خاصی که داشت اجازه پذیرش را داد اما پس از استعلام از انبار تعمیرگاه مشخص شد شیشه عقب تندر90 در انبار موجود نیست.
خیلی ناراحت شدم برای اینکه من جانبازم اگه یه وقتی بی وقتی حالم بد بشه این ماشین به دادم می رسه.
رئیس تعمیرگاه شماره3 وقتی در جریان مشکلم قرار گرفت با رئیس اداره انبارهای تعمیرگاههای مـرکـزی هماهنگ کـرد تـا در کوتاه ترین زمان ممکن این قطعه را تهیه کرده و با من تماس بگیرند.
مـاشـین را از تعمیـرگاه شـماره3 ترخیص کردم. مطمئن بودم که هیچ تماسی از این تعمیرگاه با من گرفته نمی شه. فکر کردم همه این حرفا باید سرکاری باشه.
با خودم گفتم هر طور شده باید امروز ماشین را درست کنم. به تعمیـرگاه مرکزی شمـاره یک رفتم. کارکنان حراست جلوی در تعمیرگاه وقتـی فهمیدند جانبـاز هستم بلافاصله با قسمت پـذیـرش هماهنگ کردند و ماشینم را به داخل تعمیرگاه بردند.
از آنجا که می خواستم حتماً امروز ماشین را تحویل بگیرم به دفتر مدیرعامل شرکت رفتم و وضعیتم را برای رئیس دفتر ایشان توضیح دادم. او پس از هماهنگی با مسؤولان مربوطه قول داد ظرف چند ساعت ماشین را تحویلم دهند. نفس راحتی کشیدم. در همین موقع صدای اذان را شنیدم، وقت نماز ظهر بود، به یکی از کارشناسان تعمیرگاه گفتم می خواهم نماز بخوانم آن فرد که جوان کم سن وسالی بود، همراه من به نمازخانه آمد. بعد از نماز من را به رستوران شرکت برد و ناهار را باهم خوردیم.
رفتار مؤدبانه کارکنان تعمیرگاه مرکزی شماره یک به شدت تحت تأثیرم قرار داده بود.
از اینکه چنـد سـال در جبهه ها، جنگیدم و مجـروح شدم تا امروز چنین جوان های شایسته و متعهدی در کشورم حضـور داشته باشند و صادقانه به مردم خدمت کنند احساس غرور و خوشحالی می کنم.
دو ساعتی بود از تعمیرگاه شماره3 برگشته بودم که از آنجا تماس گرفتند و اطلاع دادند شیشه عقب را تهیه کرده اند. باورم نمی شد در تعمیرگاههای مرکزی تا این حد پیگیر کار مشتریان باشند.
حالا وظیفه انسانی و شرعی خودم می دانم که از زحمـات کلیه کارکنان تعمیرگاههای مرکزی و مدیریت توانمندی که توانسته چنین تعهدی را در پرسنل شرکتش ایجاد نماید تشکر و قدردانی کنم.

 بازگشت

 
     

آمار بازديد كنندگان وب سايت

آخرين به روز رساني 20/07/87

Copyright © 2008 Hamgamkhodro IT Department. All rights reserved.